این مطلب قبلا در 27 خرداد سال 1394 در هفته نامه روژان منتشر شده است

در این مطلب به قلم محمد طالب حیدری آمده است: سنندج که در محافل اجتماعی منطقه از روزگاران قدیم افتخار کسب لقب دارالعلم را داشته است؛ طی 20 ساله آینده چهار قرن از عمر خود را پشت سر خواهد گذاشت. این شهر را می توان در غرب و شمال غرب کشور بعد از همدان و تبریز جزو قدیمی ترین سکونت گاههای شهری به حساب آورد؛ زیرا در اسناد معتبر تاریخی در محدوده فعلی استان کردستان از شهر مهمی قبل از سنندج نام برده نمی شود. تاریخ تولد سنندج (سنه دژ) 1046 قمری یا 1636 میلادی و یا 1015 شمسی است؛ با این حساب عمر سنندج در حال حاضر 390 سال قمری و یا 379 سال شمسی است.
شرایط ایجاد و احداث شهر سنندج دارای جوانب آموزنده مهمی است. کشور ما بعد از شکست و فروپاشی ساسانیان در650 میلادی عملا تا 200 سال در شرایط پر فراز و نشیب زوال اقتدارهای محلی قدیمی و استقرار نظام حاکمیتی جدید عمدتا تابع امویان در دمشق و عباسیان در بغداد فرو رفت. بر اساس شواهد تاریخی حاکمیت های نسبتا مستقل ایرانی ابتدا در شرق کشور و در خراسان و سیستان وسپس البرز و مازندران و دیلمستان به صورت دولت های طاهریان و سامانیان و آل بویه شکل گرفتند. در دوران رونق خراسان، تمدن های شکوفایی در خراسان بزرگ مانند بخارا و سمرقند و سپس توس و نیشاپور با نمایندگان سترگی از ادبیات جدید فارسی دری چون رودکی، فردوسی، بیهقی و نظام الملک به مدنیت ایران عرضه شد و سپس به مرکز و غرب کشور گسترش یافتند که در این دوران شهرهایی چون اصفهان، ری و همدان، دینور و شهرزور با دورانی از رونق روبرو شدند. این دوره از رونق، دارای نمایندگان سترگی در علم و ادب ایران زمین هم هست که از آن جمله ابن سینا، زکریای رازی و مولانای بزرگ دارای تاثیرعالم گیر و جهان شمول شدند. همچنین طی این دوره ما شاهد ظهور نویسندگان و مشاهیر متعددی با پسوند شهرزوری و دینوری هستیم. امواج حملات ویرانگر مغول به ایران از 1219 تا 1260 میلادی سبب نابودی همه اقتدارهای ملی و منطقه ای کشور شد و ما پس از آن با دوره ای مواجه می شویم که حکومت های منطقه ای ایلخانی مغولی حاکم شدند و کم و بیش تا دوران استقرار صفویان در 1501 دوام آوردند. در این دوران طولانی در منطقه کردستان با حاکمین محلی و پراکنده «جلایری»، «چوپانیان»، «آق قویونلو» و «قره قویونلو»ها و «روادیان» مواجهیم که هیچگاه نتوانستند بر کل منطقه حاکم شوند و مراکز حکومتی این اقتدارهای محلی در تبریز و همدان و سلطانیه و بغداد در نوسان بوده است. این دوره فترت فقدان دولت طبیعتا شرایط سکونت و انباشت تمدن مادی و معنوی را از بین می برد؛ به همین دلیل ما شاهد اوج و شکوفایی شهر و تمدنی در این ناحیه نیستیم. برخی شهرهای قدیمی هم مانند دینور ( کرماشان یا قرمسین) همدان و اربیل هم در لاک دفاعی بوده و عملا به قلعه های کوچکی تبدیل شده بودند. کرمانشاه که اعراب آن را« قرمسین» نامیده اند که دقیقا معرب کرماشان است در زمان ساسانیان از رونق خوبی برخوردار بوده است اما عملا برای دوره ای طولانی چندصد ساله تا دوران قاجار بدون نام و نشان می شود. به نظر می رسد که هرج و مرج و ناامنی، بیشتر مردم را به نوعی از زندگی کوچندگی و سیار با توان جابجایی سریع واداشته است. بسیاری از سکونت گاههای روستایی هم در جان پناههای طبیعی و تا اندازه ای مخفی و نامعلوم و دور از گذرگاههای معمول ساخته می شد که در طول شب به آسانی قابل روئیت و حمله پذیر نبودند. البته از نظر اقلیمی هم باید یک بررسی اجمالی به عمل آید. ممکن است سرمای شدید و بارش برف مداوم عملا امکان اسکان را هم محدود کرده باشد. با توجه به منطق برهان خلف فقدان رونق شهرنشینی در محدوده فعلی استان کردستان در آن دوره علتی جز ناامنی و یا عوامل ناسازگار محیطی نداشته است.
دراسناد تاریخی از دوره ای به بعد از نوعی اقتدار محلی نام برده می شود که به حاکمین اردلان شهرت دارند. اردلان ها که ظاهرا این لقب را از هلاکو در 1256 میلادی زمانی که برای جنگ به بغداد می رفته دریافت داشته اند؛ - که به ترکی به معنی پیشکار و یا کارگزار بوده است - توانستند خلا قدرت در اطراف اورامان را با تصرف و یا ایجاد چهار قلعه زلم، مریوان، حسن آباد، و پالنگان پر کرده و عملا مورد توجه قدرت های بزرگ عثمانی و صفویه قرار گرفتند.
اهمیت این اقتدار در غرب کشور از این نظر بسیار با اهمیت است که پس از شکست چالدران در 1514 میلادی و جدا شدن بخش عمده ای از سرزمین های غرب کشور اینان نخستین اقتداری بودند که عملا تمایل طبیعی کردها به سرزمین مادری خود یعنی ایران را ازنو نشان داده و در جنگ و گریز میان این دو اقتدار نهایتا داوطلبانه به سمت ایران و صفویه گرایش یافته و با شاه عباس اول بدون جنگ به تفاهم رسیدند.
کتب تاریخی از تلاش فردی از ایل زنگنه به نام« آلی بالی» نام می برد که مشاور ارشد شاه عباس بوده و هم او بود که شاه عباس را از جنگ و درگیری با کردها و هلوخان اردلان بر حذر کرده و به صلح و تفاهم تشویق می کند. بنابراین سنندج به دلیل یک ضرورت ملی شکل گرفت و آن تشخیص و درک دو جانبه حکومت شاه عباس صفوی و هلوخان اردلان از امنیت پایدار در پناه رونق فضای شهری و کسب و کار در این منطقه قلعه نشین بود و به همین دلیل طی فرایندی سریع این اراده سازنده به ترک و تخریب قلعه های زلم و مریوان و حسن آباد و پالنگان و آباد شدن سنندج انجامید.
در ادامه این مفاوضات و تعامل که بعد از مرگ شاه عباس در زمان شاه صفی( 1629 تا 1642 ) نیز دوام داشته و دارای فراز و نشیب زیادی هم بوده و به رسم زمانه خالی از جنگ و درگیری و از حدقه خارج کردن چشم هایی از طرفین نبوده؛ نهایتا در دهه سوم قرن هفدهم میلادی سلیمان نام حاکم اردلان که مورد تایید شاه صفی بود به قصد درپیش گرفتن راه قطعی صلح، زندگی قلعه نشینی را ترک و پس از ویران کردن قلعه های منطقه تصمیم گرفت براساس یک الگوی مهندسی و حساب شده تاسیس سنندج کند.
سنندج از این نظر که از روز اول، کاربری شهری داشته و با یک هدف آشکار سیاسی پیوند قطعی با حکومت وقت ایران ساخته شده؛ دارای اهمیت تاریخی است. تشکیل و گسترش سنندج نقش مهمی در همگرایی مجدد طوایف و اقوام ساکن در منطقه با حکومت های مرکزی ایران داشت؛ امری که از دوران براندازی ساسانیان، ضعیف و بلکه از هم گسیخته شده بود و این امر اهمیت راهبردی سنندج را از بدو شکل گیری نشان می دهد. از سوی دیگر مردم خسته از ناامنی و خواهان امنیت منطقه، در سنندج ماوایی برای سکونت یافتند که به سرعت این شهر به محل اسکان گروه های مختلف مردم پراکنده منطقه تبدیل شد؛ رشد سریع شاخص های شهری در سنندج به نسبت تاریخ شکل گیری آن موید این دیدگاه است.
بازار بزرگ، مساجد متعدد و بزرگ و احداث حمام ها و پل ها و سامانه شگفت آبرسانی و وجود شبکه های فاضلاب و شبکه های آبرسانی و آبیاری نسبتا طولانی در اطراف شهر و کارایی مدیریت زمین در قالب نظام ارباب رعیتی و بهره های مالکانه در منطقه ای وسیع از جوانرود تا تکاب و از« همه کسی» همدان تا بانه و تبدیل سنندج به مرکز مهمی برای تجارت و تحصیل و سوادآموزی، تنها بخشی از شاخص های ریشه دار شهری قابل ذکراست و می توان گفت که در 380 سال گذشته سنندج دوران پرفراز و نشیبی را پشت سر نهاده است. اما مهم ترین ویژگی این دوران نه چندان طولانی حفظ رتبه شهری خود در هر حال بوده است.
شهر را باید شکل عالی تر هماهنگی مدنی اجتماعی برای دست یابی به نوعی سعادت اجتماعی تعریف کرد. منظور از سعادت اجتماعی فراهم آوردن محیطی برای امنیت، رفاه و حفظ کرامت شهروندان است. هماهنگی مدنی نیز حاکی از نوعی توافق و تفاهم اجتماعی برای تبعیت از ضوابط و مقرراتی است که مورد قبول عام مردم است و این پذیرش خارج از روابط طایفه ای، شغلی و حرفه ای قرار دارد.
صفویان و سپس نادرشاه افشار و کریم خان زند و بیشتر شاهان قاجار با درک اهمیت این موضوع به سنندج با نگاه خاصی در دایره حاکمیتی خود نگریسته اند. والی نشین سنندج که از ولایت کردستان نمایندگی می کرده است در دربارهای فوق الذکر دارای اهمیتی ویژه بوده و از نوعی اختیارات ویژه برخوردار بوده اند که در بیگلربیگی ها و شاهزاده نشین های دیگر دیده نمی شده است.
سنندج که از ابتدا نام سینه دژ و سپس سنه دژ داشته در مکاتبات به سنندج تغییر یافت اما این واژه هیچ گاه در محل و توسط مردم منطقه پذیرفته نشد و کردستانی ها در محدوده خود شهر سنندج و دهستان های اطراف، شهر سنندج را با نام کردستان و یا «کورسان» نام برده و می برند؛ اما در سایر شهرهای کردستان لفظ 'سنه ' را برای نامیدن سنندج به کار می برند. به نظر می رسد که شهرهای اطراف سنندج مانند همدان و کرمانشاه هم سنندج را بیشتر کردستان و یا کورسان می نامیده اند و این البته به خاطر نمایندگی رسمی و اداری سنندج از بیشتر مناطق کردنشین بوده است.
شهرهای قدیم دارای ضوابط خاصی برای مدیریت امور شهری بوده اند به طوری که بر تجارت و پیشه وری و آمد و شد مسافرین و افراد غریبه نظارت وجود داشته است. در داخل شهر برای اداره امور عمومی، رسوم و قواعد لازم الاجرایی بوده است؛ به طور مثال در سنندج در شروع پاییز، مدیریت شهر این حق را به خود می داده که از ذخیره مایتاج مورد نیاز زمستان کلیه خانواده ها بازدید و در واقع اطمینان حاصل کند.
اصناف اغلب شکل های صنفی خود را داشته و روستاییان اطراف مایحتاج شهر را به طور منظم در بازارهای مخصوص ارائه می کرده اند. در سنندج هم تشکل های صنفی وجود داشته؛ بازارهای تخصصی مانند بازار آهنگران، بازار زرگران، بازار رنگرزان و بازار کاه و ذغال فروشی تا 40-50 سال گذشه فعال بودند.
از ویژگی های معماری سنندج کاربرد وسیع آجر و آهک در بافت ساختمان های شهری بوده و این شهر در تولید اقلام مربوط به پوشاک، چرم، کفش و تأمین غذا و مایحتاج زندگی تا اواخر دوره قاجار کم و بیش خودکفا بوده است. مولف تحفه ناصری (شکرالله سنندجی) که معاصر ناصر الدین شاه و سپس مظفرالدین شاه قاجار بوده است از صادرات متاع قالی و قالیچه، سجاده، جوراب و البسه پشمی، روغن، پشم، کتیرا، مازوج، قلقات وسیچکه، قندرون، گزانگین، سقز، پوست روباه و الک و سگ آبی، عسل، کشمش، گردو، توتون، گندم و جو، نخوه و سایر حبوبات خبر می دهد.
باید اذغان داشت که تلاش برای تأمین معاش در شرایط کوهستانهای سخت و سنگلاخی این استان و با وجود مولفه های متعدد، ناامنی های مرزی و البته نامهربان بودن طبیعت بسیار تلاش جانگدازی بوده است. میرزا شکرالله سنندجی در تحفه ناصریه در شرح دوران حکومت خسروخان از سال 1240 تا 1250 قمری ( 1824 تا 1834 میلادی ) خبر از سه موج قحطی و سپس طاعون در شهر سنندج در سال 1243 و 7-1245 و 1250 می دهد که دهها هزار نفر بر اثر آن به هلاکت می رسند. در موج نخست قحطی در سال 1243 انبارهای گندم حکومتی باز و در قبال رسید، گندم بین مردم توزیع می شود که البته پس از رفع قحطی، خسروخان همه طلب ها را می بخشد. هنوز بطور شفاهی از زبان افراد مسن جامعه درباره وحشت آخرین موج قحطی و طاعون سالهای جنگ اول جهانی 1918-1914 می توان حکایت ها شنید. امروز اما در آستانه 400 مین سال تولد این شهر زیبا باید این شناخت را حاصل کنیم که چه فرصت هایی برای پیشرفت شهر وجود دارد و چه مخاطراتی موجودیت شهر را تهدید می کند؛ وجه غالب شهر سنندج فرهنگی بودن آن است. مردمان شهر سنندج به سخت کوشی و امیدواری، اعتدال و سلامت نفس و علاقه به شهر و طبیعت خود شهره بوده اند. همچنین احترام به همسایگان و رعایت حال همدیگر و قانون مداری از ویژگی های دیگر سنندجی هاست. به هر حال می توان در این زمینه نظرات مختلفی ارائه کرد اما بهتر آن است که جمعی ذیصلاح در این زمینه فرصت ها و تهدیدهای ذکر شده را بررسی و تحقیق کنند تا از فرصت های بی نظیر در این شهر از جمله فرصت های فرهنگی و روحیات مثبت بی شمار مردم عملاً برای ارتقای سطح زندگی، رفاه و نهایتاً ارتقای مدنیت سنندج استفاده کرد؛ اموری که در سایه دغدغه های کوچک و روزمره مدیریت های پی در پی شهر سنندج جایگاه چندانی ندارد. امروزه سنندج در ردیف شهرهایی قرار دارد که حاشیه آن برخود شهر تسلط یافته و این زنگ خطری است به معنای تسلیم شدن در مقابل انواع و اقسام رفتارهای غیر شهری.
جذب مشارکت مادی و معنوی مردم برای حل معضلات شهری به معنای جذب سرمایه های بزرگی از مردم این شهر است که امروزه برای توسعه مدنی آن دعوت نمی شوند؛ سرمایه هایی که در سایر نقاط کشور و جهان مورد استقبال گرم قرار می گیرند. ذخایر و سرمایه های فرهنگی و انسانی سنندج در خارج از استان اغلب موفق و منشا خدمات شایسته اند. رواج مصرف گرایی افراطی و اسراف در دکوراسیون و تجمل های داخلی در بین برخی از اقشار جامعه را باید جزو پدیده های غیر فرهنگی وارداتی در استان به حساب آورد که توسعه منطقه را تهدید می کند. تغییر اجتناب ناپذیر است اما تسکین در پناه تک بودن طبیعی نیست وطلیعه این شیوه معیشتی، فضای کسب و کار و رونق اقتصادی شهرهای استان و به ویژه سنندج را تهدید می کند. شناخت پیشینه اقتصادی و فرهنگی منطقه این حسن را دارد که به درایت و حوصله و امیدواری پیشینیان خود آفرین گفته و بر این نکته پای فشرد که عمر مفید این نوع نگرش و کار و زندگی هنوز تمام نشده است.
باید فرصت های بی شمار منطقه را شناخت و لازم نیست در انتظار دولت برای ایجاد توسعه نشست. سنندج میراثی بس ارزش مند است. دوستداران این شهر زیبا باید تلاش لازم را برای رونق و توسعه درخور آن انجام دهند و پیشنهاد می شود مدیریت شهری و شهرداری و شورای شهر سنندج، تدوین ' برنامه چشم انداز 400 سالگی سنندج' را به مثابه برنامه ای عملیاتی با لایه های فنی، اجتماعی و فرهنگی برای توسعه شهر در دستور کار خود قرار دهند.ک/1
3033/1904
برچسب:
نویسنده: پرنیا رفیعی