مکان یابی سنندج با توجه به شرایط اقلیمی
به نقل از نشریه سیروان سنندج شنبه اول اردیبهشت 1397
در سال 1046 هجری قمری مطابق با 1636 میلادی تحت شرایط ویژه ای تفاهمی هوشمندانه بین حکومت صفویان و حکام محلی کردستان منجر به غیر فعال شدن چهار قلعه مریوان و پالنگان و حسن آباد و زلم شد و بلافاصله احداث شهر سنندج شروع شد اینجانب طی چهار شماره هفته نامه سیروان شرایط مهم این اتفاق تاریخی را با توجه به منابع در دسترس شرح و توضیح داده ام که بر روی فضای مجازی با جستجوی کلید واژه های سنندج در گذر زمان قابل دسترسی است به باور من به نقش تاریخی این تفاهم تاریخی حکام محلی کردستان و احداث شهر سنندج از طرف مورخ های رسمی به اندازه لازم پرداخته نشده است سنندج پس از تشکیل به یکی از کانون های اصلی حفاظت از مرزهای غرب کشور در مقابل دست یازی های حکومت عثمانی تبدیل شد و عملا پاسدار ارزش های ایرانی در لبه غربی مرزهای کشور بوده است . مکان یابی سنندج در 400 سال قبل حاکی از هوشمندی قابل ملاحظه ای است . موقعیت سنندج از نظر اعتدال در دمای هوا و نیز وفور منابع آبی و قابل دفاع بودن تپه های شهر در حمله مهاجمان و دسته های سازمان یافته غارتگر بر اساس روال معمول آن زمان و دسترسی آسان به راههای ارتباطی به سمت همدان و تبریز و بغداد و البته دسترسی سریع به منطقه تسخیرناپذیر شاهو و کوسالان از عوامل مهمی در مکان یابی سنندج بوده است اهمیت شهر سنندج نسبت به بسیاری از شهرهای دیگر در آنست که از روز اول سنندج به عنوان شهر ساخته شد و مراحل تکامل از ده به دهستان و بخش و شهرک و سپس شهر را طی ننموده و از همان بدو احداث بصورت اگاهانه سعی در نشر فرهنگ شهرنشینی شده و طبیعتا الگوی ساخت سنندج عمدتا شهر اصفهان بوده و مشابت زیادی بین بازار سنندح و بازار اصفهان موجود است و در سنندج نیز محله ای مشابه اصفهان به نام چهارباغ احداث شد معماری بازار سنندج و مسجد جامع برگرفته از سبک اصفهان ب تکیه بر معماری و مصالح محلی و سبک اورامی است دیوار چینی با سنگ در منطقه از سابقه زیادی برخوردار بوده که در بنای سنندج از این سابقه استفاده شده است.
استقبال از سکونت در شهر جديد منوط به وجود شغل و درآمد بوده است . خانواده هايي با مهارتهاي شغلي در بنايي ، نجاري ، بافندگي ، آهنگري ، ساخت ادوات کشاورزي و ووسايل زين و يراق و دباغي اولين دسته هايي بودند که به بازار کار جديد جذب شده اند . اما قراين نشان دهنده آن است که در فعاليت هاي مردم بومي آن زمان، تقسيم کار و تخصص زيادي وجود نداشته و طبيعتا مردم بومي در يک اقتصاد معيشتي دامدار و کشاورز بوده اند وبقيه هم جزو گروه حاکم و زمين دار( به قول صالح ديلان شاعر هە ستی فرمان ڕیک خستنی ڕێچکەی ژیان یاسای بە نرخی ئەم خەڵکە بوو بێ فرمانیچ فرمانداری ئەم کەڵکە بوو ) پيشه وران مورد نياز زندگي شهري مانند استاد کاران بنا و آهنگرو خياط و نجار جوياي کار در خود منطقه حتما وجود داشته اند اما در بين مهاجرين جديد به سنندج رد پاي چند گروه هنوز هم پيداست . اورامي ها هم در کسوت روحانيت و هم در حرفه هايي چون بافندگي و جولايي و نجاري دست برتر را داشته اند و به همين دليل از همان بدو ايجاد سنندج اداره مکاتب و مدارس و مساجد و سکان مسايل عرفي و حکومتي مربوط به قضا و تدريس را در اختيار گرفته اند . بيشتر خانوادهاي قديمي علما و مشايخ سنندج داراي اصالت اورامي مي باشند . قطعا مهندسين و معمارهاي اصفهاني هم جزو کساني هستند که در ساخت سنندج مشارکت داشته اند و بخشي از مهاجرين اصفهاني هم ياوران و مستشاران حکومت محلي در امر حکومتداري و البته نحوه جمع آوري ماليات و خراج مرسوم زمانه بوده اند و نقش وزير و مشاور را هم داشته اند . البته تاجرين و بازرگاناني هم بين اين گروه بوده اند که در بازار سنندج سرمايه گذاري کرده و صاحب مقام و منزلت مالي وتيمچه هاي تجاري بودهاند به نظر ميرسد اغلب اين گروه به تدريج در جامعه بومی کردستان جذب و حل شدهاند
سنندج از همان آغاز داراي اقليتي قابل توجه از ساکنين يهودي هم بوده است که همزيستي با انان در سنندج به الگوي موفقي از مدارا و همزيستي اسلامي و کردستاني با اقليت ها تبديل شد . جامعه يهودي سنندجي بدون شک در ترويج تجارت و گردش بازار و ترويج حرفه هايي چون زرگري و در ارتقاي سطح اقتصادي و توسعه شهر نقش مهمي داشته اند و نوعي گردش مالي و بانکداري غير رسمي را انجام مي داده اند، چون اين فعاليت ها که نوعا از جنس ربا خواري و صرافي بود توسط مسلمين انجام نميگرفت. در سنندج محله بزرگ يهودي نشين عملا در رديف محلات ممتاز و اعيان نشين شهر محسوب مي شد. همچنين سنندج داراي اقليتي مسيحي بودکه به اشتباه از طرف مردم گاور يا گبرخطاب ميشدند كه امروز بيشتر آنان مهاجرت كردهاند. اما کليسا ي سنندج در رديف آثار فرهنگي استان ثبت شده است . بعد از شکل گيري سنندج شايد مهمترين کارکرد اقتصادي ناشي از آن احيا و توسعه نظام زمين داري در سطحي بسيار گسترده بوده است و اينکه اغلب زمين داران عمدتا ساکن سنندج بوده و از يک نظام کارا و نسبتا چابک متشکل از ضابطين و مباشرين و محاسب ها براي نسق بندي و تعيين و اخذ سالانه بهره هاي مالکانه و مديريت زمين استفاده مي شده است . مالکين زميندار کردستان و عمدتا سنندجي از دشت جوانرود و »اورامان لهون« گرفته تا »چاردولي« و حدود همدان در گردنه »همه کسي«و تا منطقه سقز و بانه را در قالب بلوک هاي 28 گانه با جديت تمام اداره مي کرده اند . اين تقسيم بندي به صورت حومه مرکزي سنه و 18 بلوک و بعدها ده بلوک مديريت شده است .شکل زمين داري در سنندج قانونمندتر و معتدلتر از بيشتر نقاط کردستان مانند سقز و ديواندره بوده است.
در سنندج مالکين خود در شهر ساکن بوده اما در ساير نواحي کردستان مالکين در روستاها و در قالبي اردوگاه مانند بر جان و مال رعايا حاکم بوده و ترکيبي از زندگي طايفه اي شبه برده داري را اعمال ميکرده اند. در هر حال مديريت آب و زمين و رتق و فتق امور اجتماعي و عشايري چنين منطقه نسبتا گسترده اي به نوعي هماهنگي برون طايفه اي و شبه دولتي نيازدارد که توسط والي هاي ساکن در سنندج بر کل منطقه به کمک مالکين زميندار و دستگاه قضا و نظام مسلح وابسته به آنها اعمال مي شده است . تاريخ عملکرد اين مالکين را نه از روي رفتار آنها با مردم زحمتکش شهر و روستاها، بلکه از روي ارزش افزوده اي که توسط آنها جمع آوري شده و بخشي از آن البته صرف توسعه نهادها و احداث سازه هاي قابل ملاحظه مدني مانند مدارس علميه و پل ها و حمام هاي بزرگ و زيبا و کاريزهاي متعددي که تدريجا در شهر سنندج و ساير نواحي احداث كردند؛ قضاوت مي کند. چون اگر مبنا را بر رفتار آنها بگذارد غالبا قضاوت مناسبي نخواهد کرد . البته خوانندگان گرامي استحضار دارند که مديريت و نظم و نسق جوامع در گذشته تاريخي بر اساس شرايط زمانه بسيار سختگيرانه بوده و جايي براي هيچگونه تعارفي باقي نمي گذاشت . مثلاً مشهور است که نوعي مديريت بر انبارهاي تک تک خانه هاي سنندج در شروع پاييز به عمل مي آمد که اطمينان از ذخيره لازم براي گذران زمستان هاي سخت و طولاني براي مديريت شهر فراهم آيد چون در شرايط اضطرار در شرايط زمستاني امکان تهيه آذوقه هاي حياتي نبود و خانواده هايي که تدارک زمستان را بطور کافي نديده بودند مجبور به تهبه بهنگام آذوقه ميشدند و يا ناچار به ترک شهر مي شدند. درحال و هواي ناامني هاي زمانه و جنگ هاي پي در پي امکان اسکان مردم و آباد کردن شهرها را سخت محدود کرده بود و نظام کوچروي يا خانه به دوشي در بيشتر حالات تحميل شرايط زمانه بوده است . نظام کوچروي خود با توسعه و تمدن و انباشت مظاهر مادي و معنوي شهرنشيني در تضاد است . بسياري از روستاهاي منطقه پس از شکل گيري اقتدار محلي جديد سنندج و در ارتباط با سنندج توسعه يافته اند و البته فرايند تبديل شکل کوچروي دامداري به شکل اسکان با ترکيب دامداري و زراعت طي اين تحول به تدريج انجام يافته است . و کردستان از اين نظر از مناطقي چون لرستان وچهارمحال و ايلام و کرمانشاه که روش کوچ عشايري مقاومت کرده و به سادگي تن به اسکان نداده ا ند بسيار توسعه يافته تر بوده است گذار از کوچ به اسکان به صورت طبيعي تحول اجتماعي مثبت بوده و البته مانند هر پديده و تحول جديدي با مخالفت هايي همراه بوده است . که ساکنين قبلي از مخالفين جدي تازه واردين بوده و هنوز هم هستند.
در چند صد سال گذشته امنيت مهمترين عامل پس از اسکان بوده است . شهر ها تقريبا امن ترين مکان ها بوده اند و روستاها در مکان هايي احداث مي شده اند که موقعيت دفاعي مناسبي داشته اند و يا در پناهگاههاي ايجاد مي شدند که در طول حملات به آساني در دسترس نباشند. با توجه به فقدان هر نوع سندي در خصوص تغييرات اجتماعي در منطقه، قضاوت ها اغلب شهودي و نظريه وار هستند؛ اما در کردي مثلي وجود دارد که ميگويد"» شؤن دةم لة شؤن ثا خاستر ديارة« شايد از روي طرز گويش اهالي بتوان به برخي از اين تغييرات پي برد.با توجه به گويش اصلي شهر سنندج که روايتي لطيف و شهري و البته لفظ قلم از خوشه گويش هاي لهجه مياني کردي محسوب مي شود و مقايسه آن با گويش محاوره اي مردم اطراف و حومه سنندج در مي يابيم که اين نوع مکالمه فقط در چند روستاي اطراف کوهستان قلعه »حسن آباد« مانند »درونه«، »کاني مشکان« ، »مربزان«رايج است . لهجه روستاهاي ديگر روايتي روستايي و عشايري از همان خوشه فوق الذکر محسوب ميشود که بلافاصله در صحبت کردن مشخص است ، که به گويش جنوبي تر جافي نزديک است و اين البته ورود متاخرتر اين گروه از ساکنين را ميرساند که در پي رونق گرفتن نظام بهره برداري از زمين انگيزه لازم را براي اسکان يافته و بسياري از روستاهاي منطقه را ايجاد کرده اند؛ گروهي که قبلا شايد براي صدها سال تابستان ها به »ليلاخ« و »خورخوره« و مريوان و زمستان ها به گرمسير قصر شيرين و دشت ذهاب و سومار تا دشت هاي گرمتر عراق فعلي در حرکت بودند. همچنين به نظر مي رسد که ساکنين يکجا نشين قديمي منطقه در زمان احداث سنندج و قبل از آن عمدتا گوراني زبان (مشابه اورامي ) بوده اند و در پيوند بيشتر با ساکنين شهر جديد سنندج به تدريج به آميزه اي جديد در محاوره دست يافته اند که گويش سنندجي را ساخته است . البته اين نوع محاوره در منطقه »باينگان« پاوه و برخي روستاهاي »شهرزور« هم شنيده مي شود که شايد به دليل مهاجرت ساکنين سنندج در دوره هاي بعدي به آن نقاط بوده باشد . در حوزه جغرافيايي دارالاياله سنندج زبان اداري و رسمي مکاتبات و اسناد همانا فارسي بوده و کليه اسناد مالي , وصيت نامه ها و اسناد نکاح و قراردادها و شراکت ها به فارسي تنظيم مي شده است. اما زبان شعر و ادب و عرفان و داستان سرايي سبک شاهنامه اي در کنار فارسي عمدتا کردي گوراني بوده که امروزه به اشتباه اورامي خوانده مي شود؛ چه اورامي خود شاخه اي از لهجه وسيعتر گوراني است . زبان محاوره اي مردم البته در طيفي نزديک کم وبيش در نتيجه مرودات ايجاد شده بين گويشوران شمالي سوراني و گويشوران جنوبي گوراني و جاف و کلهري پس از طي روندي نسبتا طولاني لهجه روان و آهنگين کردي سنندجي از دل آن بيرون آمده است که در ساختار از کردي ميانه و سوراني تبعيت ميکند اما دربردارنده بسياري از واژه ها و اصطلاحات مختص گوراني و کلهري نيز مي باشد . در ردگيري اجتماعي از طريق شيوه محاوره توجه به عامل ديگري هم لازم است . بطور معمول بين مردم ساکن در يک ناحيه که منشا ايلاتي يا طايفه اي متفاوتي دارند؛ شوخي هايي متداول است. ريشه يابي و تحليل اين شوخي ها و حتي استهزاها مي تواند برخي از مسايل گم تاريخي را تا اندازهاي تبيين كند. در قديم در روستاهاي سنندج مردم خود را به طوايف گوناگوني نسبت مي دادند اما دو واژه عام کرد و گوران از طوايف و تيره ها وسيعتر بود و در نهايت يا خود را کرد مي دانستند يا گوران. توجه شود که اين نام کرد در اينجا با واژه کرد بعنوان همه مردم کردستان تفاوت دارد . ريشه يابي اين بحث در توضيح ويژگي هاي گويش سنندجي راهگشاست. در شهرستان سنندج به ويژه در حدفاصل سنندج - کاميارن آن دسته از مردمي که داراي ريشه ايلاتي و عشايري مي باشند خود را کرد و روستانشينان قبلي خود را گوران مي نامند . هيچ تاريخ مستندي در مورد فرايند سکونت يا اسکان اين دسته از ساکنيني که خود را کرد مي نامند در دست نيست. و حتي امروزه، خود از علت اين نامگذاري ها که در گذشته حساسيت بيشتري داشته است. بي خبرند. کوچ در محدوده فعلي استان کردستان در گذشته گونه هاي مختلفي داشته است . برخي از مردم شهرستان سنندج در ازمنه اخير کوچ محدودي بين ليلاخ (از ارتفاعات گردنه صلوات آباد تا نزديک قروه)و قشلاق (حاشيه رودخانه قشلاق سنندج)داشته اند. دسته اي فقط کوچ عمودي در ارتفاعات منطقه مانند »شاهو« و »کوسالان« داشته اند اما جاف ها با تيره ها و شاخه هاي متعدد خود از سقز تا نواحي گرمسير قصر شيرين و سومار و دشتهاي اطراف کرکوک و »تکريت« در رفت و آمد بوده اند. به نظر مي رسد ميل به اسکان در منطقه ما از زمان تولد سنندج بيشتر شده و به تدريج روستاهاي منطقه هم در اطراف سنندج و هم در منطقه دهگلان و قروه و هم ديواندره رونق گرفتهاند. در سفرنامه »كلوديوس ريچ« گردشگر انگليسي در 1820 که از بغداد به سنندج آمده و سپس از طريق ديواندره به بانه رفته است چون فقط از برخي از روستاهاي مسير نام مي برد مي توان تاريخ ايجاد برخي از روستاها را پس از1820 تصور كرد. بنابراين ، آهنگ اسکان تدريجي عشاير و ايلات در داخل روستاهاي قديمي با ايجاد روستاهاي جديد و تازه آبادها همگرايي جديدي بين ساکنين قديمي و ايلات در حال اسکان ايجاد گرديده است . در اين امر ميل اقتصادي امرا و مالکين منطقه و به ويژه حاکمين سنندج براي گسترش بهره برداري بيشتر از زمين از سويي و ميل دولتين ايران و عثماني براي رهايي از يکه تازي هاي عشاير کوچرو نيز تاثير داشته است. به نظر مي رسد در قرن هاي هيجدهم و نوزدهم آهنگ اسکان تيره هاي مختلف ايلات منطقه کردستان به ويژه ايل جاف در ييلاق خود در مريوان،خورخوره سقز ،کامياران و قروه و شهر و حومه سنندج جريان داشته و در اوايل قرن بيستم تکميل گشت. به طوري که ييلاق و قشلاق گسترده ايلات در محدوده استان کردستان عملا وجود ندارد. لازم به توضيح است که تعريفي که اينجا از گوران به عمل آمد با تعريفي که از گوران در حوزه اجتماعي کرمانشاه وجود دارد متفاوت است .
برچسب:
نویسنده: پرنیا رفیعی